مهندسی زدایی از مدیریت استراتژیک

مهندسی زدایی از مدیریت استراتژیک ( مهندسی زدگی در مدیریت استراتژیک )

(طرق کاربست سمت راست مغز با الهام از تئوریهای پست مدرن و آشوب)

همانطور که می دانید مغز به دو قسمت چپ و راست تقسیم می شود که هز قسمت توانایی های خاص خود را دارد. ویژگی ها و توانائیهای افرادیکه چپ مغز هستند یا به نوعی در تقویت توانمندیهای سمت چپ مغز خود بیشتر فعالیت داشته اند و در یک کلام «مهندس» هستند بیشتر برای سطوح عملیاتی و مدیران عملیاتی مناسب میباشند که با شرایط اطمینان کامل و فعالیتهای دقیق و منطق سر و کار داشته و نیازی به تحلیلهای کلان و تصمیمات آنی ندارند. چپ مغزها افرادی ، نکته بین، سخن سنج و منطقی هستند و به مشاغلی مانند حسابداری، تدریس ریاضیات و نهایتأ علوم فنی و مهندسی می پردازند.

در نقطه مقابل «مهارتهای ادراکی» هستند که تأکید بر دریافت محرکهای محیطی توسط حواس انسانی و شهود و سپس تعبیر و تفسیر و تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری از آنها در سمت راست مغز دارند. افراد راست مغز به سبب برخوردار بودن از قوه شهود و درک مستقیم و داشتن شم مدیریت و خلاقیت به فعالیتهایی چون شاعری، هنر، فروشندگی و مدیریت استراتژیک روی می آورند.
@modamnet
در تعریف استراتژی عمدتأ دو رویکرد کلی وجود دارد :

الف- رویکرد سنتی مبتنی بر قصد و نیت قبلی: در رویکرد سنتی، استراتژی به عنوان تعیین اهداف و مقاصد بلند مدت سازمان و مشخص کردن نحوه انجام فعالیتها تعریف شده و الگو یا طرحی است که اهداف اصلی خط مشی ها و توالی فعالیتها و رویه ها را به طور یکپارچه در قالب یک مجموعه بهم پیوسته قرار می دهد.

ب- رویکرد نوین- مبتنی بر اضطرار: از نظر هنری مینتزبرگ، برنامه ریزی عقلایی برای رسیدن به اهداف مشخص، پیش فرضی غلط است. و استراتژی، واکنشی اضطراری به شرایط غیرقابل پیش بینی است که نیاز به قوه شهود و الهام و ادراک و تحلیل در سطح بالا و ذهنی تخیلی و نوآور و روحیه ای بی پروا و خطرجو و ریسک پذیر دارد. او معتقد است استراتژیها بر اساس اضطرار (Emergent) حادث شده و به صورت تصمیمات آنی و در لحظه، جهت حل مسائل و مشکلات غیرقابل پیش بینی طراحی می گردند.
@modamnet
تفکر مدرن معتقد به «برنامه ریزی» در مدیریت استراتژیک است حال آنکه پست مدرن، به ایجاد یا اختراع (invention) تأکید دارد. پست مدرن مدیریت را از ناحیه هنر می شناسد نه علم و روی این اساس است که نیمکره سمت راست مغز را مطرح می سازد و می گوید مدیر باید خلاق باشد چرا که با اطلاعات موجود، کامپیوتر بهتر از سمت چپ مغز تصمیم گیری می کند. آنچه اهمیت دارد این است که شما بتوانید یک تصمیم شهودی بگیرید، یک ایده جدید خلق کنید و حرفی تازه برای گفتن داشته باشید.

طبق نظریه آشوب نیز تلاش برای پیش بینی آینده، ممکن است فعالیتی عبث و در عین حال زائد باشد و امکان تعمیم و تسری روندهای گذشته به حال و روند حال به آینده وجود نداشته و پیش بینی رویدادهای اجتماعی و حتی فیزیکی به طور کاملأ قطعی و یقینی، کار دشواری است. نظریه آشوب، ارزش فرآیندهای عقلایی تصمیم گیری را زیر سوال برده و بیان می دارد که اطلاعات صحیح و کامل، دست یافتنی نبوده و رویدادها کراراً ناپیوسته اند و با آنچه در گذشته اتفاق افتاده رابطه ای ندارند.

نهایتأ اینکه «مهندس زدگی» شاید در سطوح عملیاتی و برای مدیران سطوح پایین موثر باشد اما برای مدیران سطوح عالی سازمان و تصمیم گیریهای استراتژیک سمی مهلک و کشنده است و در این سطوح، مدیریت استراتژیک نیازمند مهندسی زدایی اساسی است.

 

این مطلب شامل مباحث زیر است:

نظریه های پشتیبان مهندسی زدگی و مهندسی زدایی

شرایط لازم اتخاذ رویکرد مهندسی زدگی یا مهندسی زدایی در مدیریت استراتژیک

انواع کارکرد های نیمکره های راست و چپ مغز

مقایسه نظریه آشوب (مهندسی زدا) و نظریه ساعت گونه (مهندسی زده)

تحلیل دیدگاه مدرنیست ها و پست مدرنیست ها در خصوصی نگرش مهندسی به مدیریت استراتژیک

نحوه کاربست نیمکره های چپ و راست مغز در مدیریت استراتژیک


نوع فایل عنوان مدت زمان حجم فایل لینک دانلود
مهندسی زدگی در مدیریت استراتژیک - نسخه متنی 197٫1 KB (خریداری نشده)
دریافت محتوای آموزشی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های مورد نیاز با * علامت گذاری شده اند.

به روز باشید!

طول عمر دانش در دنیای امروز حداکثر پنج سال است.

برو به بالا